سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و خاتم بخشی ایشان

شاعر : محمدجواد غفورزاده
نوع شعر : مدح
وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
قالب شعر : غزل مثنوی

حدیث خـاتم و انگـشتری بخوان با من            روایت زحـل و مشـتری بخوان با من

عـقـیق سـرخ، که اندوه می‌بـرد از دل            چو کهربا غـمِ صد کـوه می‌برد از دل


عقیق سرخ در انگشت دست راست، خوش است            اگر که نقش نگین نامی از خداست، خوش است

اگر جدا نشویم از خدا و از ره راست            عـقـیق، آیـنۀ عـاقـبت به خیری ماست

به محـفـلی که گل سرخ، هـم‌زبـانم شد            دو بیت ناب شنیدم، که نقش جانم شد:

«بسا کسا که ز تقوا به عرش، سیر کند            ولی چنان شود آخر، که رو به دیر کند

برای هر که دعا می‌کنی به صدق و صفا            بگو که عـاقـبتش را خدا به خیر کند»

بیـا به قـصـۀ خـاتـم، به نور برگردیم!            به باغ عـشـق، به بـاغ بـلـور برگردیم

«ابوذر» آن که به صدق حدیث، شد مشهور            که از عشیرۀ عشق است و از قبیلۀ نور

کنار چشمۀ زمزم، به دیگران پیوست            سلام کرد و سخن گفت، تا سکوت شکست

که ای جـماعـت دل‌بـسـتۀ رسول خدا!            گرفته روشنی از بازتـاب شـمس هُدی

به گوش خویش شنیدم: که آن پیمبر نور            که بود نور درخـشان نخل وادی طور

حدیث فضل علی را به دوستان می‌گفت            دلیل برتری‌اش را به این و آن می‌گفت

علی‌ست در سفر عشق «قائد البرَرَه»            و در حـمایت اسـلام «قـاتِلُ الکَـفـَره»

کسی که یار علی شد، خداست یاور او            همیشه خرم و سبز است، باغ باور او

و از ولایت او، هر که دسـت بـردارد            هـزار بـار به ذلـت، شـکـسـت بردارد

ادامه داد ابـوذر، که ای اهـالی عشق!            که دل‌سپردۀ مهرید، مهر والی عشق!

در آن زمان که گل از باغ معرفت چیدم            شگفت واقـعه‌ای را به چشم خود دیدم

شگـفت واقعـه‌ای خارج از تصور بود            ز بنـدگـان خـدا «مسجدالنبی» پُـر بود

معـاشـران، همه آیات راز می‌خواندند            و با پیـمـبر رحـمت، نماز می‌خوانـدند

که سائلی ز در آمد، سؤال نقـش لبـش            نیـازمند کـمـک، جانِ عـافـیت‌طـلـبـش

از آن نمازگزاران، امید رحمت داشت            امید لطف و کرم با هزار زحمت داشت

ولی کسی به نـدایـش، نگـفـت لـبـیکی            نه مژده‌ای ز کرامت، نه از کرم پیکی

به نـاامـیدی بسـیار، دیـده‌ای تر داشت            خداخدا به لبش، دست بر دعا برداشت

که ای خدا! تو گواهی، کسی جواب نداد            کسی به تـشنگی‌ام، نیم جرعه آب نداد

به حرمتِ عرقِ شرمِ من، نسوخت دلی            کسی نکرد ترحم، به مشت آب و گلی

دلم شکست و نشد هم‌نـوای من، نَفَسی            خـدا کـند که نیـفـتـد نیاز کس به کسی

در آن فضای غم‌انگیز و التماس و سکوت            که خواند سائل درمـانده ربّـنایِ قـنوت

«علی» که بود در آن آستان به حال رکوع            گشوده بود به افـلاکِ نور، بال رکوع

علی که بار امانت نشـست بر پـشتـش            اشاره کرد به انگـشتری در انگـشـتش

فـقـیـر آمـد و بـر دیـدگـان نهـاد آن را            گـرفـت از کـف او خـاتـم سـلـیـمان را

پـیـامـبـر که نـمـازش تـمام شد، آن‌گـاه            ز سوز سیـنـه برآورد، ناله‌ای جانکاه:

که ای خدا که به موسی وزیر بخشیدی!            و «شرح صدر» به او بی‌نظیر بخشیدی!

که برگِ سبز، به دست برادرش دادی            که از بـرادر او بال و شـهـپرش دادی

ز پیشگاه تو من، شرح صدر می‌خواهم            و مـاه روشن شب‌های قـدر می‌خواهم

امـیـدوار تو هـسـتـم که کـارساز تویی            که دلـنـواز تـویی، پـرده‌دار راز تویی

تو آگهی که علی خوب‌تر ز جان من است            که پرفروغ‌ترین مهر خاندان من است

علی که سینه‌اش از عشق منجلی شده است            ز فیض تربیت من، علی، علی شده است

علی که تیغ اگر زد، برای حق زده است            کتاب معرفت و عشق را ورق زده است

که قُوتِ خسته‌دلان را به شانه‌اش برده‌ست            غمِ شکسته‌دلان را به خانه‌اش برده‌ست

که در مصافش، دشمن ز بیم می‌لرزد            ولی چو بـید، ز اشک یـتـیـم می‌لـرزد

علی که از شب قدر است ناشناخـته‌تر            ندیده عـشق از او، مردِ پـاک‌بـاخـته‌تر

علی، که هست گل دلپـذیر من، یا رب            چه می‌شود، بشود او وزیر من، یارب

هـنـوز گـرم دعـا بـود بـا تـمـام وجود            که بـا پـیـامِ رسـا، جـبـرئـیـل آمـده بود

که ای رسول خـدا! آیـه‌ای تـلاوت کن            و کام جان را، سرشار از حلاوت کن

بخوان که وحی خدا، «إنّما وَلَیُّکُم» است            مراد، ساقی سرچشمۀ «غدیر خم» است

بگو به ساقی کـوثـر، تو جانـشین منی            که روح مکـتب و آئـیـنـه‌دار دین منی

تو در رکـوع نه تـنهـا زکات بخشیدی            به قـلب عـالـم هستی، حـیات بخشیدی

تو شـرح آیه «آتَـیـتـُمُ الـزّکـوة» شـدی            تو جان، به متن «اَقیمُ الصّلوة» بخشیدی

به عـاشـقـان ولایت، گل از کرم دادی            به تـشنگـان هـدایت، بـرات بـخـشیدی

تو با مجاهدت خویش، با صبوری خود            به رسم و راه نبـوت، ثـبات بـخـشیدی

که فتح باب کرم از تو بود روز نخست            قسم به شب که نگین‌بخشی حسین از توست

همان شبی که شب وصل جان‌نثاران بود            شبی که سینۀ صحـرا ستاره‌بـاران بود

شبی که پیکر خورشید بود روی زمین            در آسمان همه‌جا بود گفت‌وگوی زمین

شبی که سایۀ یک ساربان به راه افتاد            و برق خنجر از آن‌جا به چشم ماه افتاد

برای آن‌که شود رسم عاشقی خوش‌تر            عزیز فـاطـمه انگـشت داد و انگـشـتر

به کـربـلای حـسـیـنی اگر گـریـز زدم            سری به دامنِ آن دشت لالـه‌خـیز زدم

مرا به صبح چـنین دلپـذیـر می‌بخـشند            مرا به حرمت و قدر غـدیر می‌بخشند

قسم به فجر و «شفق» روی دل به عاشوراست            غـدیر حادثه‌ای متصل به عاشوراست

نقد و بررسی